تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( فریبا شش بلوکی )
پیچک ( فریبا شش بلوکی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غریبانه

 

  

هم صدایم باز کن در را به من

من ندارم طاقت دوری تو

من غریبانه گذشتم از دلم

تا گزندی ره نیابد سوی تو

من اگر یک شب گرفتارت شدم

تا ابد هم زنده ام با بوی تو

می روم تا از کنارت بگذرم

این مسافر می رود از کوی تو

کوله بارش خاطرات بی زوال

قلب او زنجیر در جادوی تو

تو غریبانه گذشتی از دلش

این غم غربت شبیه موی تو

باز کن در را به رویش لحظه ای

تا غریبانه نمیرد از غم دوری تو

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/95-gharibaneh

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 397

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 دل پاک

 

 

ای خدا !تنهای تنها مانده ام

می رسد بانگی به گوشم آشنا

این صدای پای تصویر دل است

می رسد ازکوچه های آشنا

*

دسته دسته گل نثار مقدمش

او که می آید مرا یاری کند

در هجوم و حشی این روزگار

از امید من پرستاری کند

*

دل می آید روی چشمم جای او

زخم هایم را فقط او مرهم است

با خوشحالی می روم پیشباز او

او که پاک پاک مثل مریم است

*

دوست دارم بشنوم آواز او

او که می خواند به گوشم عشق را

می تراود از نگاهش سادگی

زنده می دارد درونم عشق را

*

خالی از نیرنگ و بی آلایش است

مهربان و دوست با گلبوته ها

در میان قلب های آهنین

او فقط همصبحت گلپونه ها

*

دور ازهر کینه و رنج حسد

مهربان و گرم و خوب و با صفا

حرف هایش شوق پرواز منست

مانده جای پای او روی وفا

*

رو سفیدم می کند با پاکیش

او که می رنجد زاشک مردمان

در میان گریه های هرشبم

میکشد دست نوازش روی جان

*

لایق زیبا ترین حرف منست

او که می داند بهای صبر من

هر که نشناسد مرا باکم که نیست

اوست می داند که تنها قدر من

*

در حضور خالق یکتای خود

سرفرازم از و جود گرم او

من اگر می بازم این دنیا ولی

باز می بالم به حجب و شرم او

*

نازنین یاری که همراه منست

روزو شب در روزگار پرحسد

هرکجا در تنگنا افتاده ام

او می آید تا به فریادم رسد

*

ره نیابد هیچ شیطانی به او

او مرا تا بیکران ها برده است

گرچه من تنهای تنها مانده ام

او مرا تا آسمان ها برده است...

 

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/94-dele-pak

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نمی خواهم

 

 

کی کسی حال مرا پرسیده است ؟

تا ببیند اشک پنهان مرا

من نمی خواهم بمیرم در سکوت

یا نباشد آتشی جان مرا

*

باز می گردم به دورانی که بود

دختری چابک میان آب و باد

روی لبهایش سرود زندگی

دستهایش غرق یک رویای شاد

*

گیسوانش رنگ تاریکی شب

خنده هایش بی ریا و بی دروغ

می دوید از شاخه های گفتگو

روی تنهایی یک خواب شلوغ

*

زنگ انشا می پرید از جای خود

تا بخواند حرف دل را پشت میز

روی برفی که می آمد در حیاط

جای پاهایی که هی می خورده لیز

*

همدمش یک بید مجنون بود و بس

پنجره را می زدود از تیرگی

می پرید در باغچه هنگام ظهر

مادر ش می گفت :بس کن خیرگی

*

دوست بود با درس و مشق و شیطنت

دوست با دیوارهای یک کلاس

یادگاری می نوشت هرروز روز

توی دفترهای مشق همکلاس

*

یا کنار یک بخاری می نشست

قهر بود با محتوای هندسه

دوست بود با درس املا و علوم

دوست اما با تمام مدرسه

*

می کشید بر دفترش طرح درخت

زیربارانهای رگبار بهار

روی دستش آبشار معرفت

آشنا با دانه های یک انار

*

سادگی را می خرید از زندگی

برگ برگ آرزو را می شناخت

رنگ می زد روی ناخنهای خود

با شکوفه های گیلاسی که داشت

*

مهربان بود با گل گلدان خود

مهربانی را چه زیبا می ستود

روی ایوان حقیقت می نشست

شعرهای کودکانه می سرود

*

روی بعد از ظهر تابستان داغ

باد می زد صورتش را یک کتاب

غرق می شد در نگاه پنجره

خیره در زیبایی لیوان آب

*

آه اکنون !ساکت و تنها شده

می هراسد !می هراسد!از سقوط

می نویسد روی کاغذ های خود

من نمی خواهم !نمی خواهم !

بمیرم در سکو ت.

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/93-nemikhaham

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 870

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

منا جات

 

من خدا را دیده ام

بین تابش های نور

روی اکلیل دعا

عمق دریا های شور

*

آشنا و مهربان

مثل شبنم روی گل

مثل ذرات عبور

روی تنهایی پل

*

جاری و بی انتها

روی امواج غروب

زیر پرهای نسیم

آبی و تنها و خوب

*

در سکوت لحظه ها

می شود نزدیک من

مثل خونی در رگم

در شب تاریک من

*

دانه های سبز عشق

در تمام جان من

مانده جای خنده ای

در غم پنهان من

*

رو به رویم شاپرک

می پرد تا بیکران

پوستم گل می دهد

غنچه های بی زبان

*

روی این سکوی دل

پله پله تا بلور

می روم اما کمی

و حشت از مرز عبور

*

سر به ایوانش زدم

او صدایم را شنید

بین گنجشکان من

یک نفس تااو پرید

*

قلب من یک قاصدک

او چنان نوری عظیم

شرم مانده در تنم

از زمانهای قدیم

*

آرزوها را فقط

لا به لا و تو به تو

پرده پرده می زدم

تا هوای جستجو

*

روی این حوض حضور

من چو خاکستر شدم

یا گیاهی بوده ام

این زمان پرپرشدم

*

من فقط بازیچه ام

روی گرداب امید

انتظار و انتظار

فکر فردای سپید

*

من که همپای دعا

آمدم تا این حریر

جای خواهش مانده است

ای خدا دستم بگیر ....

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/92-monajat

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 379

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سوء تفاهم 

 

تو ندانستی

چه می خواهم زتو

من نگفتم !

که بمان !

یا که برو !

من فقط می خواستم

شمعی شوم

تا بسوزم جان خود را

نزد تو

تو ولی از آتشم ترسیدی و

رفتی و

گفتی :

برو !

نه من ،نه تو

 

 

 فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/91-sooe-tafahom

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 آرزو  

 

 

کاش از دنیا دمی فارغ شوم

فارغ و آزاد از این روزگار

این ستم ها ¬، نابکاری های زشت

خستگی ها ، بیقراری ، انتظار

*

روزهای مرده در آغوش شب

هفته های گم شده در سال و ماه

ساعت دلمردۀ بی رنگ و رو

هی دروغ و هی خطا واشتباه

*

خنده های موذی بی بند و بار

جمعه های خاموش بی بال و پر

روی یک دیوار عکسی وا ژگون

طرح تنهایی گل در قاب در

*

فکر های آب ونان و زندگی

حرف های سادۀ بی محتوا

غیبت همسایه و گردوی تر

شکوه های ثابت بی انتها

*

آلبوم عکس و نگاه و خاطره

آروزی آش داغ و برف سرد

روی یک بشقاب تنها مانده است

تکه ای دندان زده از سیب زرد

*

صحبت از لیوان چای و بستنی

سایه روشن های صبح خستگی

نفرت و تنبیه و تو جیه دروغ

منت از ابراز یک دلبستگی

*

اتهام و اضطراب و ناسزا

آبروریزی برای یک شکم

اعتیاد و افتضاح و خودکشی

دزدی و آوارگی دمبدم

*

من چه گویم حال من بد می شود !

دور باید از سیاهی ها شوم

حرف برلبهای من خشکیده است

کاش فارغ از همه دنیا شوم

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/90-arezoo

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 435

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 قانع 

 

آبشار حوصله سر می رود

آسمان لبریز باریدن شده

گوشه ای از این هوای پرزابر

چشم من آمادۀ دیدن شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

یک نفر در زیر باران تر شده

کاش من او باشم و او جای من

آرزویم یک دل بی غم شده

*

کاش مهمانی بیاید خانه ام

صبر من آمادۀ رفتن شده

کاش این باران ببارد بردلم

قلب من در فکر آسودن شده

*

باز در گوشم صدای زنگ در

مثل یک رویای بی باور شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

شاخه ای در زیر باران خم شده

کاش من او باشم واو جای من

آرزویم ساقۀ شبدر شده

*

می چکد از ناودان بام من

قطره هایی که شبیه غم شده

انتظارم مثل یک انگور زرد

دانه دانه از قرارش کم شده

*

سیب سرخ یاد تو تب کرده است

آه !این تب آیۀ ماتم شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

چتر سبز نارون در هم شده

کاش من او باشم و او جای من

آروزیم غرق در شبنم شده

*

کو دکی در زیر باران می دود

غنجه های یاس هم پرپر شده

یک کبوتر سوی لانه می رود

انتظارش لحظۀ آخر شده

*

ابرها هم اشکشان را ریختند

دیگر این باران کم و کمتر شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

نرده های خانه زیبا ترشده

کاش من او باشم واو جای من

آروزهایم چقدر کو چک شده !!

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/89-ghane

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پیله

 

باد می نالد به گوشم بارها

تو شبیه هجرت پروانه ای

باز کن این پیله را از دور خود

تا بیابی گنج در ویرانه ای


*

خاموشی تن پوش تنهای تو شد

تو به این دیوارها خوکرده ای

عشق آمد یک شبی ایوان تو

تو شتابان سوی او رو کرده ای

*

پس نگاه آتشینت را بگو

تا که زنجیر تو را باور کند

یا بگو از بادۀ سودای او

یک شبی یک جرعه در ساغر کند

*

حیف از آزادی در بند تو

تو میان آب و آتش ماند ه ای !

گاهگاهی فکر رفتن می کنی

بالهایت را بگو کور خوانده ای !

*

گریه کردن چارۀ درد تو نیست

باید اول پیله ات را وا کنی

چشم هایت را بگو دیوانه جان

بسته ای!میل تما شا می کنی ؟

*

شمعدانی های تو پژمرده اند

شاپرکهایت همه دلمرده اند

شاخ و برگ آرزوهایت ببین

سیلی سختی ز سرما خورده ا ند

*

تو ندیدی ،من فراوان دیده ام

بالهایی را که هی شلاق خورد

لا به لای حسرت پر پر زدن

آخرش پروانه ای در پیله مر د

*

باز در را بسته ای بر روی خود ؟

می روی زندان کنی فریاد را ....

باز می پیچی درون پیله ات ؟

می روی تا نشنوی این باد را

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/88-pileh

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 418

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 بعد از این 

 

 

این بنفشه ها کجا روییده اند ؟

روی احساس چمن ؟!

در شب میلاد من ؟!

این ستاره ها چرا خندید ه اند؟

*

مردمان رهگذر

مردمان کوچه های شهر من

مهربانی یک پل است

بین دستان شما تا دست من

*

بادها هم سازشان را می زنند

بیدها هم رقصشان را می کنند

ای نخستین عاشق روی زمین

فکر پروازند کبوترهای من

*

من برای حرف هایم یک انار

یک انار سرخ سرخ بیقرار

چاک چاک از ضر به های روزگار

دانه دانه می کنم در انتظار

*

فکر کنم این بهتراست

روی این دیوار گل زیباتراست

میوه های آبدار پیداتراست

پشت این دیوارمن ایستاده ام

پس چرا دیوار من تنها تراست ؟!

*

بعد از این با بادباکهای من

باد می آید که همبازی شود

بعد از این دل را به در یا می زنم

شاید این دیوانه دل راضی شود

*

بعد از این با هجر تو سر می کنم

هر چه غیر از توست پرپر می کنم

بعد از این با یاد عشقت هر سحر

سفرۀ نان و پنیرم را معطر می کنم

*

تا فراموشم نگردی لحظه ای

خواب هر شب را مکرر می کنم

بعد ازاین در اوج تنهایی خود

بودنت را ساده باور می کنم

بعد از این افسردگی ها یک طرف

عشق را قاضی و داور می کنم

*

بعد ازاین روزی که میلاد من است

تا همیشه فکر بهتر می کنم

...

 

فریبا شش بلوکی

 

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/87-bad-az-in

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 436

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 می روم

 

می روم تا زندگی را من نبازم بی بها

روزهای رفته ام را می گذارم زیر پا

دست بر زانوی همت یاعلی

می روم پیدا کنم انگیزه را

*

رو به روی آینه بگشوده لب

عقده های بسته ام را واکنم

از نگاه خود درون آینه

محشری بر پا کنم

*

هر شب اینجا

من زفردا گفته ام

با گل قالی

سخن ها گفته ام

بعضی از شبها کنار آینه

روی انبوه صداقت خفته ام

*

من کسی را مهربانتر از خودم

با خودم تا کهکشانها برده ام

پولک زرین خوابم را فقط

دست تاریکی شب بسپرده ام

حرف های شاعرانه می زنم ؟!

من به جان خود قسم ها خورده ام !

*

فکر فردا را هما ن فردا کنم

کفش حالا را فقط در پا کنم

*

روزها را عاشقانه بشمرم

فکر های هرزه را رسوا کنم

*

روی گل های نگاهم بعد از این

غنچه های تازه تر پیدا کنم

*

می روم تا دستها را

شسته در آبی خنک

جور دیگر آب را معنا کنم

*

خاطرات کهنه را بیرو ن کنم

در به روی مهربانی واکنم

*

گر که سرمایی به خون من دوید

دست ها را می برم تا ها کنم

*

کلبه ای از برگهای دفترم

غصه ها را غرق در دریا کنم

*

یک سبد آلوی تازه می خرم

نذر گنجشکان بی پروا کنم

*

مثل تاک عشق می پیچم به خود

دستها را باز هم بالا کنم

*

حرف های گفتنی را می برم

می نویسم ،قصۀ فردا کنم

*

زورق اندیشه ها را لابه لا

یک ستاره در میانه جاکنم

*

دور تنهایی خود خط می کشم

می روم تا همدمی پیدا کنم...

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/86-miravam

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 377

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 عشق باید

 

عشق باید از زمین تا آسمان

عشق باید در نگاه مردمان

مثل گندم ،مثل نان

روی دست این وآن

عشق باید در میان سفره مان

*

عشق باید مثل آب

جاری و زیبا و ناب

مستیش همچون شراب

حرف آن در هر کتاب

عشق باید خستگی را عین خواب

*

عشق باید گل شود در باغچه

آینه باشد به روی طاقچه

عشق باید برق های آشنا

روی پرهای سیاه زاغچه

*

عشق باید خط بطلان بر دروغ

لحظه ها را پرفروغ

حیف باشد،حیف باشد گرکه آن

گم شود در انجمن های شلوغ

*

عشق باید در صدای شستشو

عشق بایددر تلاش و جستجو

عشق باید هر کجای زندگی

در میان ازدحام و گفتگو

*

عشق باید در زمان بی کسی

عشق باید در غم دلواپسی

عشق باید پر شود در گوش تو

نشنوی دیگر صدای هر کسی

*

عشق باید توی ساعتها رود

روی دیوار تما شاها رود

وقت خواب نیمروزی که رسید

عشق باید روی بالش ها رود

*

عشق باید بر زبان جاری شود

تا طبیب روز بیماری شود

هفته های ناامیدی را بگو

عشق باید حرف دلداری شود

*

عشق باید غنچه ها را وا کند

عشق باید رخت ها را تا کند

در میان روستا ،وقت غروب

عشق باید جو جه ها را جا کند

*

عشق باید کو چه را جارو کند

عشق باید برف را پارو کند

عشق باید چشم ها را پرکند

صحنه های زشت را وارو کند

*

عشق باید جیب هارا پرکند

عشق باید مشت هارا پرکند

هر سبد هر جا که هست از هرچه هست

عشق باید داخلش را پر کند

*

عشق باید خانه را زیبا کند

عشق باید گریه را معنا کند

عشق باید خنده برلبها کند

عشق باید در کنار پنجره

پلک های خسته اش را واکند

دختر همسایه ام را نیز عشق

عشق باید بهتر و زیبا کند

*

هر که هر جا هست در گوشش بگو

عشق باید....

عشق باید....

عشق باید،عشق را پیدا کند.

 

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/85-eshgh-bayad

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

    پیام مرگ

 

پنج شنبه بود

قبرستان شلوغ

چشم هایش

خسته بود و بی فروغ

*

یک نفر بوسید خاک مادرش

یک نفر می شست خاک همسرش

یک نفر هم خاک می پاشید سرش

*

مادری فریاد می زد: عاطفه

نور چشمم ،نازنینم ،عاطفه

پس کجایی عاطفه ؟!

یک نفر آرام می خواند فاتحه

*

روستایی لهجه اش شیرین

چنان هم صحبت مردم شده

مثل اینکه روستایش غرق در گندم شده

گفت : می خواهی بخوانم سوره ای

آیه ای یا آیه الکرسی چطور

یک نفر آهسته رد شد با موتور

*

گفت : ای مردم شتاب

می فروشم شمع و خرما و گلاب

*

یک نفر حلوا بدست

روی قبری میوه می شد دست بدست

*

یک نفر سر را گذاشت بر روی سنگ

یک نفر آورد گل های قشنگ

*

یک نفر می گفت : ای احسان من

مرغ خوش الحان من

منزل تازه مبارک جان من

*

من میان این هیاهو گم شدم

فکر غمهای دل مردم شدم

*

مرگ را دیدم میان قبرها

ایستاده قامتش صاف و بلند

نیست در لحن صدایش

جز طنین نیشخند

*

گفت : باور می کنید ؟!

این مکان مال شماست

بعد از این.....

تنهایی و خواب عمیق

بهترین حال شماست

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/84-payame-marg

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 مهربانی

 

سوزنی در دست گیرو

بانخی ارزان بدوز

خند ه ای را بر لبش

*

او که می دوزد نگاهش رابه در

نیست حتی یک ستاره در شبش

*

یا گلی زیبا بکش در دفترت

هدیه اش کن

تا گذارد بر سرش

*

دست هایش را بگیر

*

او یتیمی بی پناه است

او که می گرید برای مادرش

...

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/83-mehrabani

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر سوم) , | بازديد : 353

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رنگ چشمت

 

 

رنگ پاییز است این بی تابی ام

زرد و نارنجی است آتش بازی ام

*

رنگ دریاهاست این بیداری ام

آبی و زیباست شعر جاری ام

*

صورتی رنگ است این بی خوابی ام

سرخ سرخست این تب تنهایی ام

*

هر چه هرجا هست رنگش داده ام

من فقط در رنگ چشمت مانده ام

*

رنگ چشمت چون نهال کوچکیست

شیطنت هایش شبیه کودکیست

*

رنگ چشمت کوچه باغی پر درخت

که پرستویی از آنجاها نرفت

*

رنگ چشمت یک پل و یک انتظار

یک سلام و یک نگاه بی قرار

*

رنگ چشمت بوی باران در غروب

رنگ عاشق بودن دلهای خوب

*

رنگ چشمت مثل بغضی در سکوت

یا شبیه ناله های یک فلوت

*

رنگ چشمت چشمه سار سادگی

بهترین آغاز این دلدادگی

*

رنگ چشمت مثل حرفی ناتمام

من فقط باید بگویم یک کلام

*

رنگ چشمت بهترین رنگ خداست

من نمی دانم!

نمی دانم شبیه آن کجاست

 

 

فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/82-range-cheshmat

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 نیمه شب

 

در سکوت نیمه شب تنهاترم

ماه می تابد درون بسترم

*

ثانیه ها ساز دیگر می زنند

سایه ها هم رنگ دیگر می شوند

*

باد می رقصد به بام خانه ام

باز من با این جهان بیگانه ام

*

شاخه های بید در هم می رود

نسترن هم شکل دیگر می شود

*

هر کسی با درد خود در خلوت است

خواب یا بیدار چشمانی تراست

*

آینه تاریک و تنها می شود

آسمان در فکر فردا می شود

*

حرف ها را خواب با خود می برد

یک ستاره چشمکش را می زند

*

ماهی قرمز درون حوض شب

خواب دریا دیده اما بی سبب !

*

شاپرک در خواب گل ها می رود

یک نفر از خواب راحت می پرد

*

پیچک همسایه زیبا می شود

نرد بان خانه تنها می شود

*

رد پایی می خزد در کوچه ای

ماه می آید کنار خوشه ای

*

من چه خوشبختم !چه خوشبختم! کنون

شاهد این جلو ه های گو نه گون

*

آری ! آری! نیمه شب تنهاترم

ماه می تابد به چشمان ترم

...

 

 فریبا شش بلوکی

http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/81-nime-shab

 

برچسب ها : ,

موضوع : کتاب غریبانه (نظر دوم ), | بازديد : 385

صفحه قبل صفحه بعد